افسوس
و بيماري به سراغش ميرود در ميان برادري
غمخوار و پدري مهربان و ناله كننده اي بي طاقت
و بر سينه كوبند ه اي گريان افتاده است .
اما او در حالت بيهوشي و سكرات مرگ و غم
و اندوه بسيار ناله درد ناك و در د جان كندن
با انتظاري رنج آور دست به گريبان است .
پس از مرگ او را مايوس در كفن پيچانده
در حالي كه تسليم و آرام است بر ميدارند
و بر تابوت مي گذارند خسته و لاغر به سفر آخرت
مي رود كه فرزندان و برادران او را به دوش كشيده تا
سر منزل غربت آنجا كه ديگر او را نمي بينند و آنجا كه
فرزندان و برادران او را به دوش كشيده تا سر منزل غربت
انجا كه ديگر او را نمي بينند و آنجا كه جايگاه وحشت است .
او را در سرزمين مردگان مي گذارند و در تنگناي قبر تنها
خواهد ماند .
حشرات درون زمين پو ستش را مي شكافند و خشت و
خاك گور بدن او را مي پوساند تند بادهاي سخت آثار او را
نابود مي كند و گذشت شب و روز نشانه هاي او را از
ميان برمي دارد بدن ها پس از آنهمه طراوت متلاشي مي گردد
و استخوان ها بعد از ان همه سختي و مقاو مت پوسيده
مي شوند و ارواح در گرو سنگيني بار گناهانند . و در آنجاست
كه به اسرار پنهان يقين مي كنند .
اما نه براعمال درستشان چيزي اضافه مي شود و نه از
اعمال زشت مي توانند توبه كنند . آيا شما فرزندان و
پدران و خويشاوندان همان مردم نيستيد كه برجاي پاي
انها قدم گذاشته ايد ؟و از راهي كه رفته اند مي رويد ؟
و روش آنها را دنبال مي كنيد ؟
اما افسوس كه دلها سخت شده و پند نمي پذيرد .
نهج البلاغه خطبه