ضمانت سرگروهبان
هوا به شدت سرد بود و بچه ها بیشتر از اینکه بخواهند از دست عراقی ها آزار ببینند از سرما آزرده می شدند. برف سر تاسر منطقه حاج عمران را سفید پوش کرده بود و عمقش به بیشتر از یک متر می رسید.
چند روزی می شد که هر چقدر اهدایی می آمد سرازیر می شد به طرف قرارگاه های سپاه و ما که سرباز ارتش بودیم سرمان بی کلاه می ماند.
وقتی شکایت می کردیم که چرا اوضاع این طوریه ؟درجواب فقط به ما می گفتند:شما یک سربازید و باید تا حالا یاد گرفته باشید که چطور با سختی ها مقابله کنید. اما سرما این حرفها را نمی شناخت و چکمه های پاره ای که از هر طرفش برف و آب سرد داخلش می شد شوخی بردار نبود. درسته که ما سختی دیده بودیم اما بالا خره یک انسان بودیم و تحمل ما هم حدی داشت.
هشت نفر بودیم که فقط دو جفت چکمه سالم داشتیم که به نوبت موقع کارهای سخت از آنها استفاده می کردیم. آنهایی هم که نوبتشان نشده بود مجبور بودند اول پلاستیک به پاهایشان بکشند بعد چکمه های سوراخ شده اشان را پایشان کنند.
یک روز به طور اتفاقی خبردار شدیم که د ر انبار تدارکات گردان مقدار زیادی لباس گرم و چکمه اهدایی آمده.
از خوشحالی سرا از پا نمی شناختیم . چند نفری با عجله رفتیم سراغ انبار. توی انبار یک صندلی زوار در رفته بود که سرکار استوار لطفی روی آن نشسته بود، و گرم صحبت با دوستانش بود. احترام گذاشتیم و سلام کردیم. من پیشقدم شدم. و گفتم: چکمه های ما پاره شده خیلی وقته که در خواست چکمه جدید داده بودیم، حالا که لباس گرم و چکمه رسیده لطفا سهمیه ما را بدهید.
سرگروهبان لبخندی زد و گفت: ای بابا !هنوز مسجد ساخته نشده گدا دم درش لانه کرده.
گفتم : یعنی چی ؟سرگروهبان منظورتان چیه؟
سرگروهبان در حالی که کلاهش را جابه جا می کرداخم هایش رادر هم کشیدو گفت : ما چنین چیزی که می گویی نداریم اما یک پیشنهاد برایتان دارم . شما می توانید بروید بیرون هر کجا که چکمه سالم دیدید بردارید کاری هم نداشته باشید که چکمه ها برای چه کسی هست!ضمانتش هم با خود من !
من و بچه ها با دلسردی از انبار امدیم بیرون . جلوی درب انبار یک مرتبه نگاهم به چکمه های سرگروهبان و دوستانش افتاد. مثل برق گرفته ها سر جایم میخکوب شدم. گفتم :بچه ها خودشه!!همان چیزی که می خواستیم. چکمه های سالم که سرگروهبان هم ضمانتش را کرده. با عجله تمام چکمه ها را پوشیدیم ،چکمه های پاره خودمان را گذاشتیم و به پایگاه برگشتیم.
نویسنده : نعیمه جلالی نژاد
چاپ شده در : ماهنامه پویندگان